![]() |
![]() |
|
| ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی........نروم جز به همان ره که توام راه نمای |
|
سلام دوستان من تا ۱ ماه نمیتونم بیام وبم ولی فراموشم نکنید بازم میام تا اومدم به همتون سر میزنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/09/30ساعت 12:35 توسط سارا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/09/25ساعت 19:35 توسط سارا |
|
|
دلبندم
عشقم عزیزم بهتر از جانم سلام من سفرم را با تو در کوچه باغهای زندگی آغاز کرده ام و همیشه از با تو بودن و برای تورا داشتن سربلند به دیوارها و فاصله ها لبخند زدم میخواهم بدانی من در همه حال و همیشه در کنارت میمانم و با هم دیوارهایی که زمانه برایمان میسازد را ویران خواهیم ساخت زمانی که عاشقت شدم فهمیدم که جز دوست داشته شدن. دوست داشتن هم زیباست تو مانند بهاری در زندگی من هستی که میدانم در نبودنت پاییزی بیش نیستم پس همیشه بمان و زندگی ام را سرشار از سبزی و خرمی بهار گردان
دوست عزیزم آقا یا خانم سلام اذیت نکن وبت رو بده یا خودت رو معرفی کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/09/25ساعت 17:5 توسط سارا |
|
|
فرانسوی ها میگن : عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که
همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد... اسپانیایی ها میگن : عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است... ایتالیایی ها میگن : عشق یعنی ترس از دست دادن تو.. ایرانی هاهم میگن : عشق سوء تفاهمی است بین دو بیکار که با یه ببخشید تموم میشه... ولی من میگم عشق یعنی فدا شدن و به خاطر عشق زنده بودن البته عشقی که دو طرفه باشه وگرنه میشه فنا شدن نه فدا شدن سلام آقاو یا خانم سلام میشه وبت رو برام بگذاری من نمیدونم شما کی هستی ولی دلم میخواد این دوست خوب رو بشناسم خواهش میکنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/09/24ساعت 9:54 توسط سارا |
|
|
یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن هر چند او از رفتنش چشمان مرا گریه نمود لیک ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن اگر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن هر چند گشتم خوار از عشق او اندر جهان یارب عزیزش دارتو پیش کسان خوارش مکن گر چه ریزم اشک هر شب از هجران او گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن گر با فرشته زندگی دارد سر بازی ولی یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن سلا م دوستان من می خواستم دیگه به وبلاگم سر نزنم ولی نظرم عوض شد دوباره اومدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/09/16ساعت 18:18 توسط سارا |
|
|
دوستای خوبم سلام این شعر رو توی یه وب پیدا کردم و با اجازه شاعرش که متوجه نشدم کیه تصحیحش کردم البته خودم نه دادم به یه شاعر برای من جالب بود برای همین گفتم براتون بنویسم ...
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس دیدم که خواجه حافظ لم داده در اتوبوس گفتم: سلام حافظ . گفتا : علیک جانم گفتم : کجا روانی؟ گفتا که خود ندانم گفتم: بگیر فالی . گفتا نمانده حالی گفتم : چگونه ای ؟ گفت: در بند بی خیالی گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟ گفتا : که می سرایم شعر سپید باری گفتم: که دولت عشق؟ گفتا : که کودتا شد گفتم: رقیب ؟ گفتا: او نیز کله پا شد گفتم: لیلی کجاست ؟ مشغول دلربایی؟ گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی گفتم:ز خال او گو آن خال آتش افروز گفتا : عمل نموده دیروز یا پریروز گفتم: ز موی او گو گفتا: که مش نموده گفتم: ز یار او گو گفتا:ولش نموده گفتم : چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟ گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش گفتم: که ساقی ما اکنون شده چه کاره؟ گفتا : شدست منشی در دفتر اداره گفتم:کجاست زاهد ؟ آن رهنمای منزل گفتا : که دست بردار هم از سرم هم از دل گفتم :ز ساربان گو با کاروان غمها گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادی گفتا: پژو است جایش یا بنز نوک مدادی گفتم:که قاصدک کو ؟ با باد صبح شرقی گفتا: که جای خود را داده به فاکس برقی گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواه گفتم: سلام مارا باد صبا کجا برد؟ گفتا: به پست داده آورد یا نیاورد؟ گفتم: کجاست مشک آهوی دشت زنگی گفتا: که ادکلن شد در شیشه های رنگی گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی؟ گقت : آنچه بود از دم گشته چلوکبابی گفتم: بیا لب تر کنیم دوتایی با هم گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟ گفتم: شراب نابی در گوشه ای نداری؟ گفتا :که جاش دارم وافور با نگاری گفتم: بلند بوده موی تو آن زمانها گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها گفتم: شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی؟ گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی خواهش میکنم آخرش به کسی بر نخوره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/08/24ساعت 23:57 توسط سارا |
|
|
پدر، پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی تو هم ای آتش شهوت، شرر برپا نمی کردی کنون من هم به دنیا بی نشان بودم پدر، آن شب خیانت کرده ای ، شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای ، شاید نمی دانی از این بابت جنایت کرده ای، شاید نمی دانی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/23ساعت 17:3 توسط سارا |
|
|
«خدا اون چشماتو ديد جام شرابو آفريد
از تو جادوی چشات داروی خوابو آفريد زير اخمای قشنگت توی بيت ابروهات يه نيگا كرد و غزل واژه نابو آفريد تو نگاه خوشگلت يه روز هزار تا قصه خوند رفت تو فكرو قلم و درس و كتابو آفريد با سر انگشت نتونست خوشگلياتو بشماره جدول و هندسه و جبر و حسابو آفريد يه شب از باغ بهار بوی نفسهاتو شنيد گلدون و گلخونه و عطر و گلابو آفريد يه روزی تو سبزه ها خوب تو نخ موهات كه رفت بيد مجنون و نسيم و پيچ و تابو آفريد يه روزی ديد ميزدی عاشقتو يواشكی چشاتو وارسی كرد برق شهابو آفريد...» تقديم به اون كسی كه از ته دل دوستش دارم .....و تقديم به همه عشاق راستين
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/05ساعت 10:50 توسط سارا |
|
|
چشم چشم دو ابرونگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش،دو دست باز یه آغوش بگیر قلبمو یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن، جایی نری تو بی من دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/30ساعت 19:6 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ رو تقدیم میکنم به داوودم که
عزیزترین و بهترین کسی است که من دارم |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 |
|
RSS
|